علی سجاد فاطمی موحد

گاه‌نوشت‌های شخصی و عمومی

حسین جان! ما هم هنوز سر به بدن داریم!

شهادت شهید محسن حججی بی‌اختیار مرا به یاد این تکه‎ی شعر حضرت بیدل انداخت که می‌فرماید:


همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت 

من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت (1)

نه به خاک در بسودم نه به سنگ آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت؟



(1) - ذر نسخه‌ی دیگر: من و خجلت سجودی که نریخت گل به پایت
۰

زین قفس تا آشیانت نیم ‌پروازست و بس / بالِ همت برنمی‌افشانی ای بسمل چرا؟

مهمانتان میکنم سر سفره پر برکت حضرت بیدل (ره)
زین قفس تا آشیانت نیم پرواز است و بس
خار غفلت می‌نشانی در ریاض دل چرا
می‌نمایی چشم حق بین را ره باطل چرا

مرغ لاهوتی چه محبوس طبایع مانده‌ای
شاهباز قدسی و بر جیفه‌ای مایل چرا

بحرتوفان جوشی وپرواز شوخی موج‌تست
مانده‌ای‌افسرده ولب‌خشک چون‌ساحل چرا

چشم واکن‌گلخن ناسوت‌مأوای تونیست
برکف خاکستر افسرده بندی دل چرا

نیشی یأجوج‌، سدّ جسم درراه توچیست
نیستی هاروت مردی در چه بابل چرا

غربت‌صحرای امکانت دوروزی بیش نیست
از وطن یکباره‌گشتی اینقدر غافل چرا

زین قفس تا آشیانت نیم‌پروازست و بس
بال همت برنمی‌افشانی ای بسمل چرا

قمری یک سروباش وعندلیب یک چمن
می‌شوی پروانه‌گرد شمع هرمحفل چرا

ابر اینجا می‌کند ازکیسهٔ دریا کرم
ای توانگر برنیاری حاجت سایل چرا

ناقهٔ وحشت‌متاعان دوش آزدی تست
چون شرربرسنگ باید بستنت محمل چرا

خط سیرابی ندارد مسطر موج سراب
بیدل این دلبستگی برنقش آب وگل چرا


۰

محل صدور آرام

نگاهی شرر بار
چشمانی فریبنده
خنده ای مستانه
بازوانی پر حرارت

همه در توست... جانا آیا شود تا باری دیگر با چشمان فریبنده ات نگاهی بر این بینوا کنی و با خنده ای مستانه، مرا مهمان بازوان پر حرارتت سازی؟

زبانم را فرسای وصف کامل بازوانانت نیست
"محل صدور آرام" وصفیست که گر به آن بخوانمش شاید جفا نباشد
۰

اشعار منتخب و فوق العاده‌ از حضرت بیدل (ره)

این اشعار بلکه فراتر از شعر خدمت شما تقدیم میشود

بیدل

ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب

سری اگر به گریبان فرود برد دریاست

***

به حق تسلیم شو تا وارهى از این و آن بیدل

به دریا قطره چون گم گشت دریا داند و کارش

***

ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت

یا ناقص الکمالیم، یا کامل القصوریم

***

همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت 

من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت (که نریخت گل به پایت_ 2 نقل)

نه به خاک در بسودم نه به سنگ آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت؟

 ***

تاس حمام است این دنیای دون

هر زمان، بر دست ناپاک دگر

***

در وداع دوست چشمم اشکبارانی نکرد 

خونِ کمتر میچکد چون پخته میگردد کباب

***

از شکست ما صدای شِکوه نتوان یافتن

شیشه اینجا میگشاید لب به تحسین سنگ را

***

بیدل چنان که سایه به خورشید میرسد

من نیز رفته رفته به دلدار میرسم

***

در وداع ناله، دل را از تپیدن چاره نیست 

تیر چون از خود رود، بر خویش میلرزد کمان

***

چشم طمع مدوزید بر کیسه ی خسیسان

باور نمیتوان داشت سگ نان دهد گدا را

***

ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند

به روی آب جای قطره ی باران نمی ماند

***

با هر کمال، اندکی دیوانگی خوشست 

گیرم که عقل کل شده ای بی جنون مباش

***

چه غافلی که ز من نام دوست میپرسی

سراغ اوهم از آنکس که اوست میپرسی

***

من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش

ای ز فرصت بی خبر در هرچه باشی زود باش

***

خُلدی که به گوهر و زر آراسته اند

مجموعه ی حرص تست، جنت دگر است

***

بی زر نمی توان زد پا در حریم کعبه

مفلس مکان ندارد در خانه خدا هم

***

در قمار زندگی یا رب چه باید باختن 

چون حُبابم از نفس، نقد عمرم در آستین

***

گاه در چشم تر و گه در مژه گاهی به خاک

همچو اشک نا امیدی خانه بر دوشیم ما

***

۰

پیشنهاد: تغییر نام واژه «بیمارستان» به «شفاکده» یا «شفاخانه»

در دانش روانشناسی نوع اسم ها، رنگ ها، فصل ها و ... هر کدام دارای ویژگی های خاصی هستند که اثر خودشان را به شنونده منتقل میکنند.

یکی از کلماتی که دارای بار معنایی منفی و استرس زا هست و از منظر منفی به این نام مسمی شده، واژه ی «بیمارستان» میباشد که رعایت این دقت نظر ها بر اهلش پوشیده نیست.


پیشنهاد میکنم منابع رسمی ازین پس به جای استفاده از واژه «بیمارستان» از واژه «شفاکده» یا «شفاخانه» یا کلمه ای که در آن شفا یا مثل آن وجود داشته باشد استفاده کنند.



۰

میخواهین کسی را بشناسین، ببینید از چی میترسد

این نکته را همه ی ما باید بپذیریم که از دیدگاهی کاملا ویژه عظمت وجودی هر انسانی، والائی و شایستگی هر انسانی کاملا متناسب هست با ظرافت ترس های او از یک طرف و با درشتی و شدت و قوت ترسهای او از دیگر طرف.


میخواهین کسی را بشناسین، ببینید از چی میترسد، میخواهین عظمت وجودی کسی را بفهمین ببینین از چی میترسد. برای چی؟ برای اینکه هرچه زمینه و محور ترس ها به هسته ی وجود که این خود ربانی و الهی انسان باشد نه خود طبیعی و حیوانی، هرچه محور و زمینه ی ترس ها به هسته ی وجود نزدیک تر باشه و آفت ها را متوجه همان بُعد الهی بسازد شخصیت و عظمت وجودی این فرد والاتر است.


منبع: گوشه‌ای از سخنرانی هراس های نبی اکرم (ص)، جلسه اول (با حذف لهجه)


آی دی کانال تلگرام: Montazar110
صفحه اینستاگرام: Instagram.com/Allamehtabesh
سایت جهت دانلود آثار (سخنرانی و کتب): www.Montazar110.com
۱

تو بگو از چی میترسی تا من بگویم خدای تو کیست

علامه تابش

ترس های انسان معرف نظام عقیدتی، نگرشی انسان است. تو بگو از چی میترسی تا من بگویم تو چی ایمانی داری، به کی ایمان داری. تو بگو از چی میترسی تا من بگویم خدای تو کیست، اله تو کیست، نظام عقیدتی تو چند بُعد دارد، بر چه مبناهایی قرار دارد. ترسهای انسان معرف نظام ارزشی انسان است. یکی به ایمان ارزش قائل است یکی به ثروت، یکی به شهرت، پول هم خرج میکند، هرچه از ارثیه ی بابا داشته خرج میکند تا به یک جایی رئیس بشه، برای چی؟ برای اینکه عاشق ریاست است، در نظام ارزشی این شخص خود ریاست از همه چیز بالاتر است، آبرویش را هم حاضر است بریزد. یکی دنبال اخلاص است، یکی دنبال هنر است، یکی دنبال شهرت است، یکی دنبال لذت است، هر کدام اینها در نظام ارزشی اینها آن زمینه ای که به دنبالش هستند و از دوریش در رنج اند و هراسان از میان رفتن او هستند، ترس از بین رفتن آن را دارند نظام ارزشی شان را معین میکند. ...ترس های انسان خوب دقت کنند علاوه بر نظام نگرشی و نظام ارزشی، طراح نظام کنشی انسان است، من اگر ببینم حیوان درنده ای به سوی من حمله ور شده است به طرف مقابل فرار میکنم نه به طرف خود حیوان، از چیزی که میترسم در جهت خلافش حرکت میکنم و این نشان دهنده ی این است که نظام کنشی بنده را ترس های من طراحی میکنند. و نکته ی بسیار دقیق دیگری اینکه ترس های انسان بیانگر موقعیت شناسی او هست، موقعیت وجودی او را در هستی، دربرابر حق، دربرابر فرشتگان، در برابر بزرگان، دربرابر پیامبران (ص)، دربرابر جانشینانش، دربرابر شهداء، دربرابر صدقین و صالحین، دربرابر انسان های بد مثل بنده به نمایش میگذارد. میداند که من در چه موقعیت وجودی به سر میبرم، در چه موقعیتی از نظر نگرشی به سر میبرم، نظام ارزشی من در چه موقعیتی هست، نظام کنشی من در چه موقعیتی هست، آیا باید باشد یا عوض کنم؟ این برای ماها خیلی مهم است. ماها که پیامبر (ص) داریم، ماها که علی (ع) داریم، ماها که فاطمه (س) داریم، ماها که حسین (ع) داریم، باید موقعیت خودمان را در برابر اینها و در کنار اینها تشخیص بدیم، هماهنگ بکنیم، مقارنه بکنیم، مقایسه بکنیم، پیرو باشیم. منبع: گوشه‌ای از سخنرانی هراس های نبی اکرم (ص)، جلسه اول (با حذف لهجه) دانلود صوت این جلسه دانلود فیلم این جلسه پخش آنلاین این جلسه
آی دی کانال تلگرام: Montazar110
صفحه اینستاگرام: Instagram.com/Allamehtabesh
سایت جهت دانلود آثار (سخنرانی و کتب): www.Montazar110.com
۰

چرا بر خود نمی شوریم؟ (بازگشت به خود حقیقی در بیان نورانی و متفاوت حکیم متأله علامه تابش (ره))

چرا بر خود نمیشوریم؟

برای دانلود تکه‌ی صوتی «چرا بر خود نمی‌شوریم» (برگرفته از جلسه نهم آرمان‎های نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم) بر روی دانلود کلیک کنید

حجم: 1.8 مگابایت

زمان: 1 دقیقه و 54 ثانیه

۰

جهنم حمام گناهکاران است / حقیقت مرگ و جهنم در بیان عارف بالله علامه تابش (ره) (فوق العاده_ توصیه میشود حتما گوش کنید)


حقیقت جهنم

برای دانلود «حقیقت مردن و دوزخ» (برگرفته از جلسه نهم آرمان‎های نبی اکرم (ص)) بر روی دانلود کلیک کنید

حجم: 3.5 مگابایت

زمان: 3 دقیقه و 36 ثانیه

۰

علی علیه السلام می‎خواهد به والاترین درجه‎ی بندگی برسد و ما می‎خواهیم به والاترین درجه‎ی دارندگی برسیم

حضرت علی (ع)

(برای نمایش در اندازه اصلی روی تصویر کلیک کنید)


  آرمان علی علیه السلام رسیدن به والائیِ بندگی هست. می‎خواهد به اوج بندگی دست پیدا کند، تا بنده‎ی هیچ چیز و هیچ امری نباشد... ولی آرمان ما رسیدن به دارندگی‌ها و داشتنی‌های سپنجی و اعتباری است


 ... علی علیه السلام می‎خواهد به والاترین درجه‎ی بندگی برسد و ما می‎خواهیم به والاترین درجه‎ی دارندگی برسیم، از ما کسی ثروتمندتر، از ما کسی راحت‎تر، از ما کسی شادتر، از ما کسی بی‎غم‌تر نباشد.

سخنرانی آرمان‌های امام علی علیه السلام / جلسه چهارم

عضویت در کانال تلگرام علامه تابش (ره): https://telegram.me/Montazar110

۰
* اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک *

قال رسول الله (ص): إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا
ترجمه: همانا فاطمه پاره‌ی تن من است، هرکه او را آزار دهد مرا آزار داده است.


*** اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ***

مده از جنت و از حور و قصورم خبری
جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا

(قسمتی از غزل حضرت امام خمینی قدس الله سره الشریف)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان