حسین جان! ما هم هنوز سر به بدن داریم!

شهادت شهید محسن حججی بی‌اختیار مرا به یاد این تکه‎ی شعر حضرت بیدل انداخت که می‌فرماید:


همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت 

من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت (1)

نه به خاک در بسودم نه به سنگ آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت؟



(1) - ذر نسخه‌ی دیگر: من و خجلت سجودی که نریخت گل به پایت
  • علی سجاد موحد
  • سه شنبه ۲۴ مرداد ۹۶

زین قفس تا آشیانت نیم ‌پروازست و بس / بالِ همت برنمی‌افشانی ای بسمل چرا؟

مهمانتان میکنم سر سفره پر برکت حضرت بیدل (ره)
زین قفس تا آشیانت نیم پرواز است و بس
خار غفلت می‌نشانی در ریاض دل چرا
می‌نمایی چشم حق بین را ره باطل چرا

مرغ لاهوتی چه محبوس طبایع مانده‌ای
شاهباز قدسی و بر جیفه‌ای مایل چرا

بحرتوفان جوشی وپرواز شوخی موج‌تست
مانده‌ای‌افسرده ولب‌خشک چون‌ساحل چرا

چشم واکن‌گلخن ناسوت‌مأوای تونیست
برکف خاکستر افسرده بندی دل چرا

نیشی یأجوج‌، سدّ جسم درراه توچیست
نیستی هاروت مردی در چه بابل چرا

غربت‌صحرای امکانت دوروزی بیش نیست
از وطن یکباره‌گشتی اینقدر غافل چرا

زین قفس تا آشیانت نیم‌پروازست و بس
بال همت برنمی‌افشانی ای بسمل چرا

قمری یک سروباش وعندلیب یک چمن
می‌شوی پروانه‌گرد شمع هرمحفل چرا

ابر اینجا می‌کند ازکیسهٔ دریا کرم
ای توانگر برنیاری حاجت سایل چرا

ناقهٔ وحشت‌متاعان دوش آزدی تست
چون شرربرسنگ باید بستنت محمل چرا

خط سیرابی ندارد مسطر موج سراب
بیدل این دلبستگی برنقش آب وگل چرا


  • علی سجاد موحد
  • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

محل صدور آرام

نگاهی شرر بار
چشمانی فریبنده
خنده ای مستانه
بازوانی پر حرارت

همه در توست... جانا آیا شود تا باری دیگر با چشمان فریبنده ات نگاهی بر این بینوا کنی و با خنده ای مستانه، مرا مهمان بازوان پر حرارتت سازی؟

زبانم را فرسای وصف کامل بازوانانت نیست
"محل صدور آرام" وصفیست که گر به آن بخوانمش شاید جفا نباشد
  • علی سجاد موحد
  • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶

اشعار منتخب و فوق العاده‌ از حضرت بیدل (ره)

این اشعار بلکه فراتر از شعر خدمت شما تقدیم میشود

بیدل

ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب

سری اگر به گریبان فرود برد دریاست

***

به حق تسلیم شو تا وارهى از این و آن بیدل

به دریا قطره چون گم گشت دریا داند و کارش

***

ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت

یا ناقص الکمالیم، یا کامل القصوریم

***

همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت 

من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت (که نریخت گل به پایت_ 2 نقل)

نه به خاک در بسودم نه به سنگ آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت؟

 ***

تاس حمام است این دنیای دون

هر زمان، بر دست ناپاک دگر

***

در وداع دوست چشمم اشکبارانی نکرد 

خونِ کمتر میچکد چون پخته میگردد کباب

***

از شکست ما صدای شِکوه نتوان یافتن

شیشه اینجا میگشاید لب به تحسین سنگ را

***

بیدل چنان که سایه به خورشید میرسد

من نیز رفته رفته به دلدار میرسم

***

در وداع ناله، دل را از تپیدن چاره نیست 

تیر چون از خود رود، بر خویش میلرزد کمان

***

چشم طمع مدوزید بر کیسه ی خسیسان

باور نمیتوان داشت سگ نان دهد گدا را

***

ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند

به روی آب جای قطره ی باران نمی ماند

***

با هر کمال، اندکی دیوانگی خوشست 

گیرم که عقل کل شده ای بی جنون مباش

***

چه غافلی که ز من نام دوست میپرسی

سراغ اوهم از آنکس که اوست میپرسی

***

من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش

ای ز فرصت بی خبر در هرچه باشی زود باش

***

خُلدی که به گوهر و زر آراسته اند

مجموعه ی حرص تست، جنت دگر است

***

بی زر نمی توان زد پا در حریم کعبه

مفلس مکان ندارد در خانه خدا هم

***

در قمار زندگی یا رب چه باید باختن 

چون حُبابم از نفس، نقد عمرم در آستین

***

گاه در چشم تر و گه در مژه گاهی به خاک

همچو اشک نا امیدی خانه بر دوشیم ما

***

  • علی سجاد موحد
  • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

پیشنهاد: تغییر نام واژه «بیمارستان» به «شفاکده» یا «شفاخانه»

در دانش روانشناسی نوع اسم ها، رنگ ها، فصل ها و ... هر کدام دارای ویژگی های خاصی هستند که اثر خودشان را به شنونده منتقل میکنند.

یکی از کلماتی که دارای بار معنایی منفی و استرس زا هست و از منظر منفی به این نام مسمی شده، واژه ی «بیمارستان» میباشد که رعایت این دقت نظر ها بر اهلش پوشیده نیست.


پیشنهاد میکنم منابع رسمی ازین پس به جای استفاده از واژه «بیمارستان» از واژه «شفاکده» یا «شفاخانه» یا کلمه ای که در آن شفا یا مثل آن وجود داشته باشد استفاده کنند.



  • علی سجاد موحد
  • شنبه ۳ تیر ۹۶
* اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک *

قال رسول الله (ص): إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا
ترجمه: همانا فاطمه پاره‌ی تن من است، هرکه او را آزار دهد مرا آزار داده است.
صحیح مسلم، ج4، ص 1903، ح2449

*** اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ***

مده از جنت و از حور و قصورم خبری
جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا

(قسمتی از غزل حضرت امام خمینی قدس الله سره الشریف)