که چی؟ که وقت پیری عصای دستتان بشود؟! اشتباه کردید!

عزیزان، فرزند بزرگ کنید بخاطر خدا، تا اگر احیاناً عصای دستتان هم نشد، زحمت کشیهایتان برای تربیت و رشد آن، موجب قرب شما به سوی خدا باشد؛ ولی اگر بخاطر عصای دست خود فرزند بزرگ کنید، و عصای دست شما نشد، چه بدست می‎آورید؟

اینکه میگن «پسر/دختر بزرگ کردم که عصایم دستم شود» ناشی از چند چیز است:

1- نفس محوری: گوینده میگوید بزرگ کردم، آیا او نمیداند که خود وسیله غیر مستقل و محدودی بیش نیست و بی اذن خدا توان تأثیر که چه عرض کنم اصلا در عالم وجود قرار ندارد؟ تنها مستقل در تمام افعال عالم خداست. و اگر گوینده خود را مستقل ببینید، از توحید افعال خارج بوده و مشرک افعالی است.

2- لذت محوری: گوینده میگوید بزرگ کردم تا عصای دستم شود. خوب عصای دستت شود که چه؟ که نفست در راحتی و آسایش باشد؟ که بیشتر در رفاه باشی؟ بیشتر بندگی هوسهایت را کنی و گردن بر اجابت خواسته هایش بگذاری؟

اشتباه نکنید، نمیگم خودتان را به مشقت بندازید، اما انگیزه فعل باید برای رضا و تقرب خدا باشد نه صرفا لذت نفسانی!

3- دور دیدن مرگ: بابا از کجا معلوم شما تا پیری زنده باشی که عصای دستت شود؟ گوینده به مرگ خود در اواخر پیری اعتماد دارد که میگوید در پیری عصای دستم شود!

4- احتمال انحصار فرزند در دستگیری: ممکن است گوینده دستگیری و عصا بودن را به صورت مستقل به فرزند نیز معتقد باشد که در این صورت شرک افعال بوجود میاید، زیرا هیچ وسیله ایی قادر به تأثیر گذاری نیست مگر به اذن خدا. بر هر حال، مغیث مستقل خداست و اگر غیر خدا دستگیری میکند به اجازه و خواست اوست و دستگیری غیر، غیر مستقل است.

البته منظورم تمام گوینده های این جمله نیستند، زیرا چه بسی عده ایی از روی جهل یا عادت یا... این جمله یا مانند آن را بگویند