پیشنهاد ویژه می‎شود این نوشته را با دقت و تفکر بالا بخوانید.

برای اینکه بدانیم چقدر به خداوند مهربان ایمان داریم و بنده او هستیم، بنده ابتداء توضیحی در مورد اقسام اذکار میدهم و با استفاده از آن، خود را محکی می زنیم.

اقسام اذکار

ذکر زبانی: جاری کردن ذکر خدا (یاد خدا) بر زبان، مانند گفتن لا اله الا الله، سبحان الله و ...

ذکر قلبی: جاری کردن (انجام) ذکر خدا در قلب (ذهن) مانند توجه داشتن به لا اله الله، سبحان الله و ... گرچه زبان مشغول غیر آن مثلا صحبت کردن است.

ذکر عملی: ذکر عملی از هر دو نوع ذکر دیگر، با ارزش تر و مهم تر است، ذکر عملی یعنی عمل به ذکر، مانند عمل به لا اله الله، عمل به سبحان الله و ...

عمل به ذکر چگونه است؟

عمل به ذکر در واقع پیاده سازی مفهوم ذکر در اعمال انسان است، برای روشن شدن بحث، دو مثال در ذیل آورده ام:

عمل به ذکر لا اله الا الله: یعنی هیچ معبودی نیست غیر از خدا؛

فرض کنید در صدر اسلام زندگی میکنید و انسان پولداری هستید، از بازار برده فروشی برده ایی بنام پیمان، که 17 سال سن دارد را با قیمت 3000 درهم خریدید. بعد از اینکه با اتفاق برده ایی خود یا واضح تر بگم با اتفاق بنده‎ی خود به خانه آمدید، به پیمان گفتید که: ببین بنده‎ی من! من تو را خریدم، خرج و نان و آب و جای تو را میدهم و بر تو لازم است که از من اطاعات کنی، از این به بعد ساعت 7 میخوابی، ساعت 7 از خواب بیدار میشی، فلان کار را میکنی و فلان کار را نمیکنی... و سپس پیمان هم قبول میکند.

یک هفته به همین منوال میگذرد و پیمان هم پسری خوبیست... شبی ساعت 10 به خانه می‎آیید و با کمال تعجب میبینید ساعت 10 است و پیمان هنوز بیدار!!! و این مکالمه رخ میدهد:


مولا: چرا تا الان بیداری؟ مگه نگفتم ساعت 7 بخوابی؟

بنده: چرا گفتید ولی دلم خواست ساعت 10 بخوابم!

مولا: عجب! تو بنده دلت هستی یا بنده‎ی من؟

بنده: بنده‎ی شما!

مولا: تو همیشه و در همه حالات بنده‎ی منی؟

بنده: آری.

مولا: اگر اینطور است، پس چرا در موضوع زمان خواب شدن، دچار شرک گشتی و بندگی غیر مرا کردی؟

بنده: (سکوت می‎کند)

آری عزیزان! آیا ما هم همیشه و در تمام حالات فقط بنده‎ی خدا هستیم؟ آیا هیچ گاه بندگی یا بهتر بگویم عبادت غیر خدا را نمی‎کنیم؟

اگر شخصی که در حال گوش دادن به موسیقی حرام است، بگوید: من (در تمام حالات) فقط بنده خدا هستم، دروغ گفته است، زیرا ممکن است نماز خواندن و روزه گرفتن و ... برای خدا و در مسیر بندگی خدا باشد، اما آیا در گوش دادن به موسیقی حرام هم بندگی خدا است؟ پس در موضوع گوش کردن به موسیقی حرام بنده غیر خداست اما در سایر موارد بنده خداست.

و یا اینکه اگر شخصی که ریش خود را تراشیده یا خیلی کم کرده که صدق ریرش نمیکند (چون برخی مراجع فتوا بر تحریم و برخی احتیاط واجب دارند) بگوید من در تمام حالات فقط بنده خدا هستم، میگویم دروغ میگویی، چرا که حداقل در موضوع اصلاح سر و صورت بندگی خدا را نکردی و گردن به بندگی غیر آن نهادی!

و یا خود بنده اگر همین الان که این متن را مینویسم، هدفم اظهار فضل و ریا و امثالهم باشد، همین الان در همین موضوع از بندگی خدا خارج و در بندگی غیر او (شهرت و ...) قرار گرفتم.

به نظر من، ریشه تمامی گناهان شرک است، آیا این شرک نیست که شخص، بین انتخاب بندگی خدا و غیر خدا (ولو در بعضی موارد که در بالا گفته شد) غیر خدا را انتخاب کند؟ البته این شرک با شرک کلی متفاوت است و منجر به جاری شدن احکام مشرکین مثل نجس بودن و تحریم ازدواج با مسلمان و دفن در قبرستان مسلمان و... نمیشود.

ما در نماز میگوییم: ایاک نعبد (تنها تو را میپرستیم[آیا همیشه و در تمام حالات؟])، قل هو الله احد (بگو خدا یکتاست [آیا در عمل هم نشان میدهیم خدا یکتاست؟])، اشهد ان لا اله الا الله (شهادت میدهم خدایی جزء خدا نیست) و ...

خداوند نیز قبلا از ما عهد گرفته است بندگی (اطاعت) شیطان را نکنیم و فقط خدا را عبادت (اطاعت) کنیم:

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (60) وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ (61) (سوره مبارکه یس)

ترجمه: اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست (60) و اینکه مرا بپرستید این است راه راست (61)

خلاصه اینکه کسی که میگوید: لا اله الا الله یعنی هیچ معبودی غیر از الله نیست. عمل به این ذکر شریف اینگونه است که واقعا فقط و فقط بندگی خدا را در تمام حالات و رفتار و سکنات بکند و با عمل نشان دهد که بندگی غیر خدا را نمیکند.

آیا تمامی صحبتها و نگاه ها و شنیدن ها و فکرها و سایر حرکات و اعمال ما، در مسیر بندگی خداست یا غیر او؟

عارفی می‎فرمود: لااله الا الله گفتن یک چیز است و لا اله الا الله شدن چیز دیگر!

عمل به ذکر سبحان الله: سبحان الله یعنی پاک و منزه است خداوند (از هر عیب و بدی و پستی و زشتی)؛

فرض کنید شخصی فقیر و از قضا مجرد هم هست، گفتگوی ذیل بین من و او رخ میدهد.

من: سلام عزیزم، آیا دوست داری ازدواج کنی؟

مجرد: سلام، بله چرا که نه؟

من: خوب ازدواج کن! چرا معطلی؟!

مجرد: آخه از نظر اقتصادی مشکل دارم، نمیشه! با بی پول که نمیتوانم ازدواج کنم (!)

من: این که مشکلی نداره، خداوند متعال در آیه 32 سوره نور می‎فرماید:

وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ.

ترجمه: بى‏ همسران خود و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى‏ نیاز خواهد کرد و خدا گشایشگر داناست.

مجرد: خوب... آخه... (و جوابی نمیدهد)

من: خداوند قطعا به وعده خود عمل میکند، کسی به وعده خود عمل نمیکند که یا فراموش کنید، یا ضعیف باشد، یا از همان اول دروغ گفته باشد، یا خالف وعده و عهد شکن باشد، یا از انجام آن بترسد یا... خدا که از این عیوب منزه است، از چی میترسی؟ برو ازدواج کن.

مجرد: نمیشه... خوب... آخه... (و جوابی نمیدهد)

ببینید عزیزان، سبحان الله یعنی منزه است خداوند از تمامی عیبها، از جمله آن عیبها فراموشی و ضعف و دروغ و وعده خلافی و ترس و ... می‎باشد. ولی در مثال فوق در اعتقاد آن مجرد خداوند از «فراموشی و ضعف و دروغ و وعده خلافی و ترس» منزه نبود هرچند ممکن است در اعتقاد او خداوند منزه از فرزند داشتن و پدر و مادر داشتن باشد.

حال بیایید خود را محکی بزنیم که چقدر به ذکر شریف لا اله الا الله (هیچ معبودی غیر خدا نیست) عمل می‎کنیم؟ هر قدری که به این ذکر عمل نمیکنیم، در واقع ضد آن را عمل میکنیم. به بیان دیگر، چون نقطه مقابل ایمان، کفر و شرک است، اگر در تمامی اعمال مان 50%  بندگی خداست، 50% دیگر آن بندگی غیر خداست. یعنی 50% مؤمن و 50% مشرک.

خداوند در آیه 22 سوره انبیاء میفرماید: لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا. ترجمه: اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا خدایانى [دیگر] وجود داشت قطعا [زمین و آسمان] تباه میشد.

در آسمان و زمین تنها یک خدا (حقیقی) وجود دارد که این چنین نظم واحد و زیبایی در سراسر عالم برقرار است! حال اگر در درون خود در کنار خدای حقیقی، چیزهای دیگری را قرار دهیم و به جای گردن نهادن به اوامر الهی، اوامر آنها را که با اوامر الهی منافات دارد را اطاعت کنیم، در واقع عبادت آن ها را کردیم، بنابراین دیگر ما یک خدا نخواهیم داشت، بلکه آن زمان یک خدای حقیقی داریم و خدایان غیر حقیقی دیگر، در این صورت، آیا درون ما دارای نظم واحد و زیبایی خواهد بود؟

یکی از ویژگی های عرفا این است که آنها فقط و فقط در تمام حالات بنده خدا هستند، آنها توحید اکتسابی دارند. در واقع رسیدن به این مرحله نیاز به تلاش دارد که خیلی سخت هم نیست،

راستی چند درصد بنده‏ی خدا هستیم؟